آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ"
Die Erkla"rung - von: Albert Einstein - 1954
یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی(فوت1340ش=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه ی نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش)و...ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی"نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد
معراج جسمانی رسول اکرم نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:
E = M.C2 >> M = E :C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد. بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - اینشتین نظریه ی اخباریون شیعه را( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند.
در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند. اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها یاد کرده با لفظ"حسابی عزیز"
3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است...همکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی - توسط دکتر عیسی مهدوی( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه ی منابع مذکور در متن میباشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است...اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود
نظر
![]() |
ما را ز کورش و کی و جم اعتبار نیست
فخری به داریوش و به اسفندیار نیست
مرده است دور رستم و سیروس و کیقباد
ما را به جاهلیت آن دوره کار نیست
در سایه محمد و آل محمدیم
برتر از این برای بشر افتخار نیست
ابنای دین و سوره توحید و کوثریم
بر دل ز کفر و شرک و شرارت غبار نیست
اسلام، اعتقاد و نظام و هویت است
هر کس نداشت در دو جهان رستگار نیست
اندر دژ ولایت و حصن امامتیم
مانند این حصار به گیتی حصار نیست
ما امت عدالت و صلح و اخوتیم
در ما نفاق و شیطنتِ دیو سار نیست
از جاهلیت مجوس نگیریم رسم و راه
ما را به جز ولایت مهدی (ع) شعار نیست
اعلام «ان اکرمکم» باشد این پیام
در کیش ما به رنگ و نژاد اعتبار نیست
گر مدعی تلاش به توهین ما کند
با او بگو که از تو جز این انتظار نیست
تو باش و هفت خوان و خرافات و ترّهات
راهی که می روی ره پروردگار نیست
زنده است دین احمد (ص) و قرآن و اهل بیت (ع)
اکمل از آن طریق سوی کردگار نیست
یارب رسان امام زمان منجی جهان
فرّخ، زمان او که در آن، کار عار نیست
پر می کند ز عدل به امر خدا زمین
بهتر ز عصر دولت او روزگار نیست
آئین دین مداری و تقوی شود رواج
رسم فساد و شرب مدام و قمار نیست
مؤمن عزیز گردد و کافر شود ذلیل
مرد خدا به دوره او خوار و زار نیست
دعاى مهم جهت نابودى دشمنان که بسیار مجرب است:
جهت نابودى تمام دشمنان اهل البیت علیهم السلام و شیعیان آنها در سراسر جهان خصوصاً آل سعود و آل خلیفه و نجات شیعیان بحرین، 70 مرتبه در یک جلسه بصورت فردى یا جمعى خوانده شود.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
اللّهُمَّ شَتِّتْ شَمْلَهُمْ و فَرِّقْ جَمْعَهُمْ و قَلِّبْ تَدْبیرَهُمْ و خَرِّبْ بُنْیانَهُمْ و بَدِّلْ أحْوالَهُمْ و قَرِّبْ آجالَهُم و قَطِّعْ أعْمارَهُم و اشْغَلْهُمْ بِأبْدانِهِمْ وَ خُذْهُمْ أخْذَ عَزیزٍ مُقْتَدِرْ یا قَهَّارُ یا قَهَّارُ یا قَهَّارُ یا جَبَّارُ یا جَبَّارُ یا جَبَّارُ.
نزال بن سبره نقل مى کند که (حضرت امیرالمؤ منین ) على بن ابى طالب علیه السّلام خطبه مى خواندند. پس از حمد و ثناى الهى سه بار فرمودند: (( سلونى قبل ان تفقدونى )). پس ، صعصعة بن صوحان برخاست و عرض کرد: یا امیرالمؤ منین ! دجال کى خروج مى کند؟ فرمودند: خداوند سخنت را شنید و از آنچه اراده کرده اى آگاه است . و قسم به خدا که سؤ ال شونده داناتر از سؤ ال کننده نیست (مگر آنچه را که خداوند تفضل فرموده است .) براى خروج دجال علائم و نشانه هایى است که یکى از بعد دیگرى واقع مى شود، البته پى درپى و طابق النعل بالنعال و اگر بخواهى براى تو بیان مى کنم . صعصعة عرض کرد: بفرمایید، یا امیرالمؤ منین !
امیرالمؤ منین علیه السّلام فرمودند: مطالبى که مى گویم به خاطر بسپار و بدان که علائم خروج دجال به شرح زیر است :
1. مردم نماز را ترک مى کنند و در میان مردم مى میرد (کنایه از اعراض مردم و بى تفاوت بودن در مقابل این دستور حیاتى است ).
2. امانتها را ضایع مى کنند (دیدیم که چطور قرآن و خاندان رسالت را که امانت بزرگى الهى بودند به دست فراموشى سپردند و جامعه اسلامى را به تباهى کشاندند).
3. دروغ گفتن را حلال مى شمارند (تحت عنوان سیاست اجتماعى و غیره ).
4. ربا خوردن یکى از کارهاى معمولى جامعه مى شود.
5. رشوه خوارى در میان مردم رواج پیدا مى کند.
6. ساختمانها را محکم مى سازند (از بتون و آهن و سنگ ساخته مى شود).
7. دین را به دنیا مى فروشند (یعنى براى دست یافتن به دنیا و نعمتهاى زودگذر آن از ارتکاب هیچ گناهى باک ندارند).
8. نابخرادان و مردم کم عقل را بر کارها مى گمارند.
9. زنان را در کارهاى اجتماعى و شخصى طرف مشورت قرار مى دهند.
10. قطع صله ارحام مى کنند و از خویشاوندان فاصله مى گیرند (مخصوصا خانواده هاى فقیر و بى بضاعت ).
11. در کارهاى زندگى از هوى و هوس پیروى مى کنند (با منطق ((دلم مى خواهد)) خود را قانع مى کنند).
12. در کشتار و خونریزى بیباک هستند (که امروزه شاهد آن هستیم .
13. بردبارى و حلم را به حساب ضعف و ناتوانى مى گذارند.
14. ظلم و بیدادگرى را مایه مباهات و فخر قرار مى دهند.
15. زمامداران در آن زمان از فاسقان و فاجران (گناهکاران )اند (و مردم با وجود دیدن فسق آنها ساکت هستند بلکه یاریشان مى کنند).
16. وزیران دولتها ستمگران جامعه هستند (که با تکیه به مقام وزارت از هر ظلمى باک نخواهند داشت ).
17. عارفان و مدعیان مقام تهذیب نفس و تقوا خیانتکارانند (به عقاید و افکار مردم خیانت مى کنند).
18. قاریان قرآن از افراد فاسق اند.
19. شهادت دادن بر اساس زور به وجود مى آید (یعنى از قدرتهاى فردى و اجتماعى سوء استفاده مى شود و مردم را وادار مى کنند که به نفع آنها شهادتهاى دروغین بدهند).
20. گناهان علنى شده ، حیا و شرم از میان برداشته مى شود (مانند تشکیل مجالس علنى از زن و مرد و پهن کردن بساط میگسارى و اعمال زشت جنسى ، رقصهاى دسته جمعى از زن و مرد و برپا داشتن مجالس قمار و...).
21. بهتان و برخلاف واقع گویى نسبت به مردم رایج مى شود.
22. سرکشى و طغیان و بدرفتارى علنى مى شود.
23. قرآنها را با چاپهاى زرین و جلدهاى زرکوب در اختیار مردم قرار مى دهند (در صورتى که از عمل کردن به احکام و قوانین قرآن در میان آن مردم خبرى نیست بلکه درست بر خلاف آنچه مى فرماید عمل مى کنند).
24. مساجد را از لحاظ ساختمان مزین مى سازند (در صورتى که از محتواى آن یعنى تقوا خبرى نیست ).
25. مناره هاى مساجد را بسیار مرتفع مى سازند (که از راه دور توجه بینندگان را جلب مى کند) اما از دورن - یعنى تقوا - خالى است .
26. اشرار و مردم دور از خدا و معنویت در جامعه محترم هستند.
27. مردم در راه باطل و تقویت و پشتیبانى از اشرار صفوف فشرده خواهند داشت .
28. در کارهاى فردى و اجتماعى هواهاى نفسانى مختلف است و هر دسته یک راه براى خودش انتخاب مى کند.
29. پیمان شکنى رایج مى شود و وعده الهى نزدیک مى گردد.
30. زنان با مردانشان به جهت حرص به دنیا در کار تجارت شرکت مى کنند.
31. صداى فساق برخیزد و به آنها گوش فرا داده شود (مورد توجه و مقبول دیگران باشند).
32. زعیم و حاکم بر آن مردم رذل ترین افراد جامعه است (فاقد تمام صفتهاى خوب ).
33. مردم از بدکاران و فاسقان مى ترسند (از شر آنها در امان نیستند).
34. دروغگویان از طرف مردم به عنوان راستگو تاءیید مى شوند (مانند دروغهاى سیاستمداران که پیوسته در مجامع مورد تاءیید مردم قرار مى گیرد).
35. خیانتکاران به عنوان امین مردم و پرچمدار امانت معرفى مى شوند (نظیر انتخاباتى که در سرتاسر جهان صورت مى گیرد، مانند انتخاب ریئس جمهورها، نخست وزیرها، یا نمایندگان مجلس که به عنوان امین اجتماع انتخاب مى شوند، در صورتى که از اول اکثرا کار این دسته خیانت به امانتهاى مردم بوده است ).
36. هنر پیشه هاى آوازه خوان تربیت مى شوند.
37. مردم گذشتگان را لعنت مى کنند.
38. زنها سوار بر زینها مى شوند (اسب سوارى ، رانندگى و امثال اینها).
39. مردان از نظر لباس و قیافه شباهت به زنها پیدا مى کنند و نیز زنان شبیه به مردها مى شوند (بطوریکه انسان گاه دچار تردید مى شود که این زن است یا مرد - بکرات اتفاق افتاده است -.)
40. بى آنکه از افراد شهادت بخواهند براى خوشایند اهل دنیا خود را به عنوان شاهد معرفى مى کنند.
41. احکام و علوم دین را براى دنیا مى آموزند و اعمال دنیوى را بر کارهاى مربوط به آخرت ترجیح مى دهند. بر دلهاى گرگ صفتشان جامه میش مى پوشند، قلبهاى آنها آکنده از کثافت است بطوریکه از هر مردارى گندیده تر است .
دکتر تیجانی که سُنّی و پیرو مذهب مالکی بود، از کشور تونس به نجف اشرف رفت و توسط دوستش به محضر آیتاللّه العظمی سیّد محمّد باقر صدر رسید، در محضر ایشان به پژوهش و مناظره پرداخت، نخست چنین پرسید:
«علمای سعودی میگویند: دست بر قبر کشیدن و توسّل به صالحین و تبرّک جستن از آنان، شرک به خدا است، نظر شما چیست؟»
آیتاللّه صدر فرمود: «هرگاه دست کشیدن بر قبر و توسّل جستن به این نیّت باشد که آنها (بدون اذن خدا) نفع و ضرر میرسانند، چنین کاری شرک است، ولی مسلمانان یکتاپرست میدانند که: تنها خدا نفع و ضرر میرساند، و اولیاء خدا، وسیله و واسطه هستند، بنابراین با این نیّت که آنها واسطه هستند، هرگز شرک نیست.
همة مسلمانان از سنّی و شیعه، از عصر رسولخداـ صلّی اللّه علیه وآلهـ تا کنون در این امر اتّفاقنظر دارند، به استثنای «وهابیّت و علمای سعودی» که در همین قرن جدید پیدا شدهاند و برخلاف اجماع مسلمین رفتار کرده و خون مسلمانان را مباح میدانند و بین آنها فتنهانگیزی میکنند، و دست بر قبر کشیدن و توسّل را شرک میدانند، سپس فرمود:
آقای سیّد شرفالدّین (محقّق بزرگ اسلامی صاحب کتاب ارزشمند «اَلْمراجعات») از علمای شیعه است، در عصر حکومت «عبدالعزیز سعودی» در عربستان سعودی به مکّه برای زیارت خانة خدا رفت، در عید قربان در کنار سایر علماء به کاخ پادشاه سعودی دعوت شد، تا طبق معمول در عید قربان، به او تبریک بگویند، او به کاخ رفت، هنگامی که نوبت به او رسید، دست شاه را گرفت و هدیهای به او داد، و هدیه یک قرآن بود که دارای جلدی پوستین بود، شاه عربستان آن هدیه را گرفت و بوسید و به عنوان تعظیم و احترام، بر پیشانی خود گذاشت.
سیّدشرفالدّین (از این فرصت استفاده کرده) ناگهان گفت: «ای پادشاه! چرا این جلد را میبوسی و از آن تعظیم میکنی، با این که جلد چیزی جز پوست بز نیست».
شاه گفت: «غرض من از بوسیدن جلد، قرآنی است که داخل آن قرار دارد، نه خود جلد».
آقای شرفالدّین، فوری فرمود: «احسنت ای پادشاه! ما شیعیان نیز وقتی که پنجره یا در اطاق پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآلهـ را میبوسیم، میدانیم که آهن هیچ کاری نمیتواند بکند، ولی غرض ما آن کسی است که ماورای این آهنها و چوبها قرار دارد، ما میخواهیم رسولخداـ صلّی اللّه علیه وآلهـ را تعظیم و احترام کنیم، همانگونه که شما با بوسهزدن بر پوست بز میخواستی قرآنی را تعظیم نمایی که در درون آن پوست قرار دارد».
حاضران تکبیر گفتند، و او را تصدیق نمودند، در این هنگام مَلِکعبدالعزیز ناچار شد تا به حاجیان اجازه دهد که از آثار رسولخداـصلّی اللّه علیه وآلهـ تبرّک بجویند، ولی آن شاهی که بعد از او آمد، از قانون گذشتهشان برگشت.
بنابراین، شرکی در کار نیست، وهّابیان با مطرح کردن این موضوع، بر اساس سیاست خود میخواهند کشتار مسلمانان را مباح عنوان کنند و حکومتشان بر مسلمین باقی بماند، و تاریخ بزرگترین گواه است که وهّابیان، چه بر سر امّت محمّد ـصلّی اللّه علیه وآلهـ آوردند.
ملاک دوستی ما چیه؟
رفقا و همنشینامون رو چطوری انتخاب می کنیم؟
هر کسی از راه رسید و از قیافش خوشمون اومد رو راه میدیم تو این دل بیچارمون؟
از هر کسی که اندک دلخوری پیدا کردیم سریع از جرگه دوستامون خارج می کنیم و می فرستیمش به قلعه دشمنان خونی مون؟
مردو مردونه دوست دارم این روایت رو کامل بخونید با خودتون فکر کنید که آیا ملاک ها و معیارهایی که ما برای رفاقت و دوستی داریم با اون چیزی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند همخونی داره یا خیر!!!
عن مولانا أبی محمّد الحسن العسکری، عن أبیه، عن آبائه علیهم السّلام قال:
قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله لبعض أصحابه ذات یوم: یا عبد اللَّه أحبب فی اللَّه و أبغض فی اللَّه، و وال فی اللَّه، و عاد فی اللَّه، فإنّه لا تنال ولایة اللَّه إلّا بذلک و لا یجد رجل طعم الایمان و إن کثرت صلاته و صیامه حتّى یکون کذلک، و قد صارت مؤاخاة النّاس یومکم هذا أکثرها فی الدّنیا، علیها یتوادّون، و علیها یتباغضون، و ذلک لا یغنی عنهم من اللَّه شیئا.
فقال الرّجل: یا رسول اللَّه کیف لی أنّ أعلم أنّی قد والیت و عادیت فی اللَّه؟
فمن ولیّ اللَّه عزّ و جلّ حتّى أوالیه و من عدوّه حتّى اعادیه؟
فأرشار له رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله إلى علىّ علیه السّلام، فقال: ألا ترى هذا؟ قال: بلى فقال: ولیّ هذا ولیّ اللَّه فواله، و عدوّ هذا عدوّ اللَّه، فعاده، وال ولىّ هذا و لو أنّه قاتل أبیک و ولدک، و عاد عدوّه، و لو أنّه أبوک أو ولدک. «1»
امام حسن عسکرى علیه السّلام از پدرانش از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نقل کرده است که پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله روزى به یکى از اصحابش فرمود: اى بنده خدا! مهربانى کن براى خدا، و خشمگین باش براى خدا، دوستى کن در راه خدا، و دشمنى کن در راه خدا. زیرا جز این راه، به ولایت و دوستى خدا نخواهى رسید؛ و آدمى مزه ایمان را نمىچشد اگر چه نماز و روزهاش زیاد باشد- مگر اینکه حبّ و بغض او براى خدا باشد. و براستى که بیشتر برادرى مردم در این روزگار بر مدار دنیا مىچرخد، بر سر آن با هم دوستى کنند و بر سر آن با هم دشمنى ورزند، و این نزد خدا براى آنها هیچ فایدهاى ندارد.
آن مرد گفت، چطور بدانم که در راه خداوند متعال دوستى و دشمنى کردهام؟
دوست خدا کیست تا با او دوستى کنم و دشمنش کیست تا دشمن او باشم؟
رسول اکرم صلّى اللَّه علیه و آله اشاره به على علیه السّلام کرد و فرمود: این مرد را مىبینى؟
گفت: آرى.
فرمود، دوست او دوست خداست، او را دوست بدار، و دشمن او دشمن خداست او را دشمن بدار. دوستش را دوست بدار گر چه کشنده پدر و پسرت باشد، و دشمنش را دشمن بدار گر چه پدر یا فرزندت باشد
بحار الانوار ج 27 ص 54
میدونم که همتون از اینکه بیست روزی نبودم افسرده شدید و دلتون برام تنگ شده!!!
ولی واقعا من بی تقصیرم چون تو این بیست روز دوبار رفتم مشهد و پنج روز هم زاهدان بودم!
از اینکه دارم خودمو تحویل میگیرم احساس شرمندگی میکنم
ولی انسان باید گاهی اوقات یه حالی به هوای نفسش بده, مگه نه؟
با زخم دل و زخم جبینی دیگر
با ناله و آه آتشینی دیگر
از ماتم خواهر تو باید جان داد
از راه رسیده اربعینی دیگر
*
با شیون و اشک و ناله بر می گردند
رفتند چو یاس و لاله بر می گردند
در قافله جای آفتابی خالی ست
افسوس که بی سه ساله بر می گردند
*
آن خیمهی بی عمود را برپا کرد
یادی ز لب سوختهی سقا کرد
در علقه رفته ست سکینه از هوش
انگار ضریح ماه را پیدا کرد
*
با ناله و شور و شین بر می گردد
با مویهی زینبین بر می گردد
انگار پس از چهل غروب خونبار
امروز سر حسین بر می گردد
***
دارد به دل صلابت کوه شکیب را
از لحظه ای که بوسه زده زخم سیب را
با اقتدار فاطمی خود رقم زده
در کربلا حماسهی أمن یجیب را
با کاروان نیزه چهل منزل آمده
این راه پر فراز بدون نشیب را
کوبید صبح قافله بر طبل روزگار
رسوایی اهالی شام فریب را
با خطبه های ناله و اشکش غروب ها
تفسیر کرد غربت شیب الخضیب را
شد لاله پوش معجرش از حسرت فراق
تا دید روی نیزه نگاه طبیب را
جانش رسید بر لبش از دست خیزران
طاقت نداشت طعنهی تلخ رقیب را
می ریخت عطر سیب نفس های خسته اش
در جان باغ وعدهی صبحی قریب را
کیفیت میدان رفتن حضرت سیدالشهدا علیه السلام و آیا در مراجعت به خیمه لب و دندانشان مجروح شده بود و حضرت زینب مشاهده کردند؟
قال الراوی: واشتد العطش بالحسین علیه السلام فرکب المسنات یرید الفرات و العباس اخوه بین یدیه، فاعترضتهما خیل ابن سعد فرمی رجل من بنی دارم الحسین علیه السلام بسهم فاثبته فی حنکه الشریف فانتزع علیه السلام السهم و بسط یدیه تحت حنکه حتی امتلات راحتاه من الدم ثم رمی به و قال: اللهم انا اشکو الیک ما یفعل بابن بنت نبیک
ثم اقتطعوا العباس عنه و احاطوا به من کل جانب حتی قتلوه قدس الله روحه فبکی الحسین لقتله بکاء شدیدا
راوی می گوید: تشنگی بر امام علیه السلام سخت فشار آورد آن حضرت بالای شط فرات آمد در حالی که برادرش عباس هم در خدمتش بود سپاهیان ابن سعد به جنبش درآمدند و راه را بر او بستند مردی از قبیله بنی دارم تیری به سوی او افکند که در کام (دهان) شریفش جا گرفت. حضرت تیر را بیرون کشیدند و دست مبارک خود را زیر آن خون گرفت تا لبریز شد و به زمین ریخت و فرمود: خداوندا! به تو شکایت می کنم از ستم هایی که این مردم با پسر پیغمبرت می نمایند.
پس از آن لشکریان بین آن حضرت و عباس علیهما السلام جدایی افکندند و دور عباس علیه السلام حلقه زدند و او را از هر طرف احاطه کردند تا او را شهید نمودند و از شهادت او امام حسین علیه السلام به شدت گریستند.
همانطور که سید ابن طاووس نقل فرموده جراحت دهان مبارک حضرت سیدالشهدا علیه السلام قبل از شهادت حضرت ابالفضل علیه السلام است و مطابق نقل مشهور که حضرت سیدالشهدا علیه السلام به خیمه ها بازگشتند و خبر شهادت حضرت ابالفضل علیه السلام را برای مخدرات آورند خیلی بعید نیست که حضرت زینب سلام الله علیها جراحت دهان آن حضرت را دیده باشند.
مدرسه که میرفتیم معلم می گفت: اگه تصمیم گرفتید از فردا یا از شنبه درس خوندن رو شروع کنید بدونید این فردا یا شنبه هیچ وقت از راه نمی رسه!
ولی اگه اراده کردید از همین الان عوض بشید و درس خوندن رو شروع کنید شاید به یک نتایجی برسید!
دیروز دوستم می گفت هر ترم موقع امتحانات که میشه وقتی نگاه به بار سنگین کتابهای مطالعه نشده می کنم به خودم میگمک این ترم که گذشت ولی انشالله از اول ترم بعد مطالعه رو شروع می کنم که موقع امتحانات اینقدر درس نخونده جمع نشه!
و من که دیگه تقریبا دارم از بار امتحانات فارغ میشم و استرسی راجع به امتحانات ندارم با خودم گفتم اگه تصمیم گرفتی از هیئت پنجشنه شب یا دعای ندبه روز جمعه و یا از اعتکاف ماه رجب یا ماه رمضان و.... گناه رو ترک کنی هیچ وقت به نتیجه نمی رسی و....
خوبی فردا یا جمعه اینه که خیلی تکرار میشه!!! آدم امید داره که اگه این یکی نشد از بعدی شروع می کنم ولی عمر انسان متاسفانه تکراری نداره!
حضرت امام امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: الفرصه تمر مر السحاب (فرصت ها همانند ابر می گذرند)
و من
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید