عمریست که دل دادم و دلدار نیامد
عمرم ز غمش سر شد و غمخوار نیامد
ای وای که سی شام دگر مانده بگوئیم
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
درسته که روز عرفه و شهادت حضرت مسلم گذشت ولی نمی دونم چرا اصلا میلم به عید و شادی نیست! اصلا نمی تونم به خودم بقبولونم که باید این چند روز رو خوش باشیم و جشن بگیریم!
چه می شه کرد دیگه؟ دلخوشی ما هم به عزای محرم داره کار دستمون می ده!
باورش کمی سخته ولی همین فیلم ناقابل مختار نامه بسه برای کسانی که بخوان عمق مصیبت حضرت مسلم و حضرت سیدالشهدا علیهما السلام رو بفهمن!
بچه ها آماده شید برای دو ماه عشقبازی با پیراهن مشکی و شور و نوحه و عزاداری!
کاش می شد بنویسم که گرفتار شدم
مثل خورشید گرفتار شب تار شدم
مرد این شهرم و بر پیر زنی مدیونم
این هم از غربت من بود که ناچار شدم
من نمی خواستم علّت دلواپسیِ_
_معجر زینب کبری شوم، انگار! شدم
من بدهکاری خود را به همه پس دادم
به تو اندازه یک شهر بدهکار شدم
من در این خانه، تو در خانه خولی، تازه
با تو همسایه دیوار به دیوار شدم
کاش می شد بنویسم کفنی برداری
کفنی نیست اگر،پیرهنی برداری
***علی اکبر لطیفیان***
2 نظر
![]() |
تویی که این همه دارالشفایِ دل داری
نرفته از حرمت نا امید بیماری
دوباره نغمه نقّاره خانه می آید
شفا گرفته کسی با تفضّلت ! آری
کجاست گوش دلی تا که بشنود هر روز
از این ترنم نقاره بانگ بیداری
دو بال پر زدنت را قنوت اشکت کن
ببین برای پریدن عجب سبکباری
دوباره پنجره فولاد و إذن کرب و بلا
میان صحن حرم شد چه گریه بازاری
دوباره روضه گرفتند زائران اینجا
بیاد مشک عطش نوش و خشک سرداری
رهاست در نفس این حرم شمیم یاس
به یاد علقمه و قبر حضرت عباس
از دل کودکیام، در یاد است:
شیر را آهویتان صیاد است!
شرم عفو تو و بسیاری جرم...!؟
هشت ما، در گرو هشتاد است
به که گوئیم که در"رازآباد"
غزل پنجره ها ، فولاد است
شهربدپیله ترین عاقل هاست
نعل وارونه زدن، آزاد است
به سکوتم دل خود، رنجه مدار
که نمک گیر غمت فریاد است
نقره داغم مکن!...اینجا چندیست
آه دلسوختگان ، بر باد است
"سرخود" نآمده ام...شیخی گفت:
«دل من ، زائر مادر زاد است»*در سال 66 قبل از شروع عملیات به اتفاق عمو و پسر عمویشان عازم مناطق جنگی می شوند که در اثنای عملیات پسر عمویشان (شهید عزت الله کیخا) در منطقه ماهوت مفقود الاثر می شوند. قبل از این حادثه نیز برادر شهید عزت الله (شهید اکبر کیخا) در عملیات بیت المقدس به شهادت می رسند که خبر این شهادت توسط همرزم ایشان «شهید سید حسین حسینی» به پدر شهید داده می شود.
این بار نیز خبر شهادت شهید عزت الله کیخا توسط همرزم شهیدشان «شهید سید حسین حسینی» به گونه ای دیگر و در عالم خواب پس از بیست و یک سال به پدر شهید داده می شود و در عالم رویا به ایشان گفته میشود فرزندشان شهید عزت الله کیخا بیست و یک سال پیش در ماهوت به شهادت رسیده و در مزار شهدای گمنام مهریز یزد به خاک سپرده شده اند.
پدر شهید با توجه به اینکه خواب و رویا سندیت و حجیت ندارد به آن توجهی نمی کنند که پس از گذشت چند ماه از رویای اول مجدداً «شهید سید حسین حسینی» به خواب پدر شهید می آیند و در عالم خواب ایشان را به مزار شهدای مهریز یزد برده و مدفن فرزندشان را با تمام جزئیات و مشخصات موجود به ایشان نشان می دهند.
در همان حال برای شهیدان زیارتنامه و فاتحه می خوانند . پس از این واقعه پدر و مادر شهید باتفاق همسر و دو فرزند شهید که مدت بیست و یک سال در انتظار ایشان بودند به همراه تعدادی از اقوام ایشان به قصد یافتن مزار این شهد بزرگوار از گرگان راهی استان یزد و شهر مهریز می شوند و سه مزار شهدای گمنام موجود در شهر مهریز را مورد بررسی قرار می دهند که نهایتاً مزار پاک شهید عزت الله کیخا را با تمامی مشخصات و جزئیات گفته شده در روستای گردکوه مهریز می یابند
در این هنگام خواهر شهید با دیدن تصویر دو گل لاله روی مزار شهید به یاد رویای خود می افتد که در خواب دیده بود برادرش را تشییع جنازه و دفن می کنند در حالیکه دو گل لاله روی مزار ایشان روئیده اند.
(به نقل از محمد کیخا پسر عموی شهید)
قمر چه تیشه زنی روز و شب به بنیادم
چه غم که سر خوش عشق و ز باده دلشادم
ردای جامه زهدم به تن که شیخم من
ریا و سمعه بود درس من که استادم
هر آنچه مایه تزویر مردمان کردم
ته پیاله ای از باده داده بر بادم
منم که عاشق و رند بلا کش اویم
جواب عهد الستش بلی بلی دادم
اگر چه رو سیهم بنده علی هستم
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادم
بیا و بگذر از این کذب لیلی و مجنون
که این فسانه مکرر شده ست در یادم
حدیث خسرو و شیرین نموده کامم تلخ
که من نه کوهم و نی تیشه و نه فرهادم
مگو مگو دگر از عشق وامق و عذرا
بده بده تو نشانی ز سرو و شمشادم
بیا بیا و قصه عشق علی و زهرا گو
بکو که تا تو بگویی ز شوق جان دادم
بدین روانی طبعش ببین که (حامد) گفت:
به عشق حضرت زهرا غلام خوشزادم
(استاد بزرگوار حجت الاسلام معاونیان)
پس از در گیری شدید با ضد انقلاب که متشکل از کومله ، دمکرات ، منافقین و چریکهای فدایی و ساواکیهای زمان شاه بود، بر اثر اصابت گلوله از هوش رفتم . وقتی به خودم آمدم توان هیچ حرکتی نداشتم حتی چشمانم نیز باز نمیشد اما گوشهایم می شنید در آن حال صدای دو نفر را در بالای سرم شنیدم که با هم بحث میکردند یکی از آنها می گفت : " سر این یکی را هم ببریم و با خود ببریم "
اما دیگری گفت : " نه برای این سر پول نمیدهند گفته اند فقط برای سرهایی که ریش دارند پول می دهیم "و . . .
صدها گل سرخ و یک گل رویایی
ما را ز سر بریده می ترسانی؟
ما گر ز سر بریده می ترسیدیم
در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم
ای شهید
ای آنکه بر کرانهی ازلی و ابدی تاریخ آرمیدهای (خوابیده ای)
بگذار ما آسوده باشیم و دست از سر ما بردار!
بگذار دعوا کنیم و حق خودمان را بگیریم
چه حقی؟
حق اینکه شما را فرستادیم جلو گلوله و خود، این پشتها از پشت میز جدا نشدیم
حق اینکه خانواده شما چه سختیها کشید و فرزندان شما نیز...
حق جانبازان و خلاصه حق همه را بگیریم
از کی؟
ای بابا! انگار 20 سال عقب هستی!
خوب معلومه اونطرفیها
نمیخواد! امام فرمود حفظ نظام اوجب و اجبات است.
چیو نمیخواد ما میخواییم حق شما را بگیریم و آنوقت شما میگید نمیخواد؟
اصلاً نمیشه باید بگیریم، البته اونوریها هم همین حق را از ما میخواند و میگویند دست شماست و ما از شما میگیریم ولی کور خوندند دست خود خودشونه و ما از آنها به زور هم که شده میگیریم
(تابناک)
حیف که ما اهل فکر کردن نیستیم
اگه بودیم شاید درک می کردیم که به خیلی ها مدیونیم
یا علی
از دوری تو غمین و نالان هستیم وز کرده خود کمی پشیمان هستیم
آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط از آنچه که ما دوست نداریم نگو
ز جمکران خیالش جدا
نخواهم شد
که آفتاب شب انتظار می
آید
بگو به دشمن مولا، بگو
به بد عهدان
عزیز فاطمه با ذوالفقار
می آید